کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

شعر بصیرتی و مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیه‌السلام

شاعر : محسن ناصحی     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن     قالب شعر : غزل    

دل‌ شکـسته! به آهی شکـسته‌خاطر باش            بیا و مستمع و روضه‌خوان و شاعر باش

غریب‌، نامه فـرسـتاده باز سوی حـبیب            بـیـا بـرای امــام زمــان مـظـاهـر بـاش


تو مُسـلـمی، تو مسلـمان کـربـلا هـستی            به هرچه غیر حسین آمده‌ست کافر باش

زمـیـنـه‌سـاز قــیـام حـسـیـن مـسـلـم بـود            زمـیـنـه‌سـاز قــیـام امــام حـاضـر بـاش

ســلامِ تــشــنــۀ دارالامــاره را دیــدی؟            تو صبح باش، تو از روی بام زائر باش

به رغـم اینکه صفـوف نـماز خالی ماند            تو مُـسْلـمـانه‌تـرین شیـعـۀ معـاصر باش

برای فـرصت لبیک، نی به نی سر شو            برای یاری منصور عصر، ناصر باش

نه آب خـسـتۀ مـرداب، رودِ جـاری شو            به کوچِ از تن خود فکر کن، مهاجر باش

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : سیدپوریا هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

یک سلامِ گرم از این بی سرو سامان شده            به همان آقا که در کوه و کمر حیران شده

عید قربانت مبارک ای به قـربان سـرت            کوفیان با کشتن من عیدشان قربان شده!


نه غذایم می‌دهـند این‌ها؛ نه آبـم می‌دهند            غم مخور! گفتم بدانی که چه با مهمان شده

گـیـسوانم دست‌پـیـچ بچـه‌های کـوچه شد            پیـکـرم بین گـذر بـازیـچۀ طـفـلان شـده

کار من بر عکس شد با سَر، زمین افتاده‌ام            بعـدِ آن هـم پـایـم از آویــز آویـزان شـده

چوبْ‌دست ابن مرجـانه لبم را پاره کرد            حرف چوب و لب که آمد در دلم طوفان شده

از لباسی که به تن دارم خجالت می‌کشم            سوختم با روضۀ آن پیکر عـریـان شده!

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد! لازم به ذکر است در زمان دستگیری و شهادت حضرت مسلم هیچ صحبتی از کشتن سیدالشهدا علیه‌السلام و غارت و ... نه در بین مردم و نه حتی در دارالأماره کوفه نبوده است چنانچه طبق کتب معتبر ارشاد ج ۲ ص ۸۸، اللهوف ص ۵۰، اخبارالطوال ص ۲۸۹، مثیرالاحزان ص ۱۳۷، بحارالأنوار ج ۴۴ ص ۳۵۶ و .... ابن زیاد در پاسخ وصایای مسلم پاسخ می­دهد « حسین هم اگر به کوفه نیاید با او کاری ندارم » مردم نیز بخاطر تهدیدهای ابن زیاد و ترس از جانشان مسلم را تنها گذاشتند و او را یاری نکردند سران قبایل نیز به طمع سکه های زر مسلم را تنها گذاشتند. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

صحبت از سر می‌کنند و حرف خنجر می‌زنند            مسلـم تو شـمر را دیـده اگر گـریان شده

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : بردیا محمدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : مثنوی

تک و تنها، میان مردمی نامـرد حیرانم            سلام از پشت‌بام شهر سمت شاه عطشانم

خودم نامه فرستادم، بیایی، وای عجب دردی!            الهی بشکند دست سفیرت، کاش برگردی


برایت از دل این قـوم، یـاری درنمی‌آید            "دلم می‌سوزد و کاری ز دستم برنمی‌آید"

حریرِ حُرمتم را این حرامی‌ها لگد کردند            ببین با مُسلم تو نامسلمان‌ها چه بد کردند

میان کوچه جسمم می‌شود بازیچۀ طفلان            تن من از قناره می‌شود برعکس آویزان

ولی دلـواپـسم، دلـواپس مـوی سـرت آقا            چه خواهد کرد این سرنیزه‌ها با پیکرت آقا

به دست بی‌وضوها می‌رسد آیات قرآنت            به دندانم که سنگی خورد، گفتم: آه! دندانت

چه بُغضی کوفه دارد در دلش از نام بابایت            تنور کینه‌ها گرم است، ای وای از علی‌هایت

بیا این تن بمیرد کوله‌بارت را زمین بگذار            برای اکبر خود لااقل چـندین عبا بردار

عذاب‌آورتر از این یک حقیقت در جهان، غم نیست            رقیّه صورتش نصفِ کفِ دست سنان هم نیست

نیاور بین کوفه، خواهـرت آزار می‌بیند            زبانم لال! کوچه جای خود، بازار می‌بیند

سر راهش میان هر گذر بن‌بست خواهد شد            عـقـیله وارد بـزم یزیدِ مست خواهد شد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن موضوع تیر سه شعبه حذف شد. جهت کسب آگاهی بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه فرمائید و یا در همین جا کلیک کنید

بیا مخفی کن از چشم زمستان‌ها، بهارت را            سه‌شعبه زیر سر دارد گلوی شیرخوارت را

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : وحید قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مثنوی

ترسم این نیست سفیر تو سر دار رود!            تـرسـم این است رقـیـه سر بازار رود

کوهی از سنگ، سر بام ببینی چه کنم!؟            دخترت را مـلأ عـام بـبـیـنی چه کنم!؟


ترسم این است به دل کینه تلـنبار کنند            خواهـرت را دم دروازه گـرفـتار کنند

راضی‌ام از تن من جامه به غارت ببرند            راضی‌ام دختر من را به اسارت ببرند

راضی‌ام طعنه به من عـالم و آدم بزند            راضی‌ام حرمله با تـیر به چـشمم بزند

در عـوض، مـجـلس اغیار نیاید زینب            بـیـن انـظـار به اجـبـار نـیـایـد زیـنـب

من خجـالـت‌زده‌ام بـابت فـردا، ای داد            جگرم سوخت! جگرگوشۀ زهرا، ای داد

چـه بـلاهـا که سر نـامـه‌بـرت آوردند!            یـادم آمـد چـه بـه روز پـدرت آوردنـد

من نوشتم که بیایی، همه تقصیر من است            تـشنگی پسر فـاطمه تـقـصیر من است

مادرت فـاطمه گیرم که مرا هم بخشید            من خودم را سر آن نامه نخواهم بخشید

چه بگویم! که در این بُغض سخن می‌ماند            تن عـریان تو بی‌غسل و کـفن می‌ماند

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : سید پوریا هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مثنوی

بر سر بام گـرفتار به صد شیون و آه            مـی‌فـرسـتـم چه سـلامـی به ابـاعبدلله

دست بر سینه شدم‌ رو به بیـابـانم من            تو کجای سـفـری حـیف نـمی‌دانم من


این لب پاره فقط ذکر تو گفته ست زیاد            من گرفـتار توأم! کور شود ابن زیاد!

کوفه شهر پدرت بود ولی حالا نیست            غیر بغض علی از چهره‌شان پیدا نیست

کوفیان روی مسافـر همه در می‌بندند            رسم دارند که خنجر به کمر می‌بندند

غم نبینی! دوسه روز است فقط غم دیدم            ظهر در دور و برم حرمله را هم دیدم

کاش که جای تو با مسلم‌ تو بد بشوند            اسبها جای تو از روی تـنم رد بشوند

کاش پـیـراهن من غـارت دشمن باشد            خیزران جای لبت روی لب من باشد

نیست جای گذر از کوچه و معبر اصلا            زن و بچه طـرف کـوفه نـیاور اصلا

کاش در کـوفه حـمـیده بشود قـربـانی            تا کـنـد از حـرمت زود بــلاگـردانـی

: امتیاز

مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیه‌السلام

شاعر : محمد علی بیابانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعول قالب شعر : چهارپاره

دلم شـور می‌زد که از دور دیـدم            دو پیغـام سرخ از بیـابان رسیدند

سوارانی از کوفه و غـصه‌هایش            که پیـغـمـبر روضه یک شهـیدند


رسیدند و از ماجـرای تو گـفـتـند            از اینکه نـرفـتـند از کوفه بیرون

مگر اینکه دیـدنـد دروازۀ شـهـر            شده میزبان سری غرق در خون

شنـیدم که گـفـتـنـد بـاز اهل کوفه            نمک خورده‌اند و نمکدان شکستند

به جز کاسه کهنه عهـد و پیـمـان            تو را سر شکستند و دندان شکستند

شـنـیدم که تا پـای جـان ایـستادی            ولیکن به تو عرصه را تنگ کردند

تو را دوره کردند و مهمانشان را            پـذیـرایـی آتـش و سـنـگ کـردند

شـنـیـدم که از روی دارالـعـماره            تو را پرت کرده پرت را کشیدند

تن بی‌سرت را به یک اسب بستند            و در کوچه‌ها پیکـرت را کشیدند

شنیدم که لب‌تشنه جان دادی آخر            تو را آب دادنـد و آبی نـخـوردی

اگرچه لـبت پـاره از سنگ‌ها شد            ولی خـیـزران شـرابی نخـوردی

سرت زینت سر در شهـر گردید            ولی سهـم نـی‌ها و طشت طلا نه

تنت قـسـمـت میـخ قـصاب‌ ها شد            ولـی پـایــمــال سـم اسـب‌هـا نــه

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : عبدالحسین میرزایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

گرچه دیـدم از همه آزار؛ أبکی لِلْحسین            سنگ خوردم از در و دیوار؛ أبکی لِلْحسین

مرد پیش دشمنش از گریه خودداری کند            من که چشمم هست گوهربار؛ أبکی لِلْحسین


من پـسر دارم چه غـم دارم اگر آواره‌ام            وای این آقاست دختر دار؛ أبکی لِلْحسین

گرچه دست و پا زدن با دست بسته مشکل است            فکر گـودالم به روی دار؛ أبکی لِلْحسین

آنقدر بغض علی دارند، بعد از کشتـنش            بـاز هم دارنـد با او کـار؛ أبکی لِلْحسین

کاش می‌شد می‌نوشتم با علی اصغر نـیا            داغ شیرخواره بود دشوار؛ أبکی لِلْحسین

ترس آن دارم که اینجا پای زینب وا شود            کـنج زندان و سرِ بـازار؛ أبکی لِلْحسین

: امتیاز
نقد و بررسی

با توجه به اینکه تصریح بر شش ماهه بودن در کتب تاریخی متقدم و معتبر نیامده است و این موضوع برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ذخیرة الدّارین آمده است لذا بیت زیر تغییر داده شد، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

کاش می‌شد می‌نوشتم با علی اصغر نـیا            داغ شش ماهه بود دشوار؛ أبکی لِلْحسین

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و همچنین عدم رعایت توصیه‌های علما و مراجع حذف شد، در بحث غارت معجرها دو نکته مهم باید مورد توجه قرار بگیرد ۱ـ موضوع غارت معجر بر فرض بر اینکه صورت گرفته باشد با آنچه متاسفانه بصورت عام در اشعار آورده می‌شود بسیار متفاوت است، لازم است بدانیم در عرب آن زمان قسمتی از حجاب زنان (معجر)، پارچه‌ای بوده که در مقابل صورت قرار می‌گرفته و این جزء حجاب بوده است؛ همچنان‌که هم اکنون نیز در عراق، عربستان و بسیاری از کشورهای اسلامی این‌گونه حجاب دارند، از این‌رو حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در خطبه‌اشان در مجلس یزید فرمودند: وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ؛ دختران سول خدا را با صورت باز، شهر به شهر در معرض دید مردم قرار دادی! لذا آنچه در غارت معجرها مطرح است حذف این روبند صورت‌ها بوده است نه اینکه نعوذ بالله اهل بیت کشف حجاب شده‌اند همچنان که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها هم بر همین موضوع اشاره می‌کنند که خود این نیز مصیبت بسیار بزرگ و دردناکی است ۲ـ گفتن و یادآوری غارت معجرها حتی در حد همان روبند صورت شایسته و سزوار اهل بیت نیست!!!  آیا اگر خود ما روزی ناموسمان به هر دلیلی همچون باد و... برای لحظاتی نتوانند حجاب خود را حفظ کنند آیا دوست داریم که یکسره به ما متذکر شوند که در فلان روز چادر خواهر، مادر و یا همسرمان را باد برده و ....  آیا ما از تکرار این حرف ناراحت نمی‌شویم؟؟ پس به هیچ وجه شایسته نیست این فاجعۀ تلخ را حتی بر فرض صحت آن بازگو و تکرار کنیم

کاش می‌شد می‌نوشتم بیشتر از مشک آب            بهر زینب پـوشیه بـردار؛ أبکی لِلْحسین

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : وحید قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

در کوچه بـاغ‌ها خـبری از بهار نیست            بر شاخه‌ها، نشانه‌ای از برگ و بار نیست

هـجـده‌هـزار نـامـه بـرایت نـوشـتـه‌انـد            امـا به خـط هـیـچ کـدام اعـتـبار نیست


هر چه نوشته‌اند، دروغ است جان من!            در این بلاد، عاشق چشم انتظار نیست

قـتـلـم عـزیز فـاطـمه آغـاز ماجـراست            برگرد از این مسیر، دلم را قرار نیست

در وا نمی‌کـنـند روی میـهـمان خویش            انگار قحطی است! کسی سفره‌دار نیست

ای باغبان! عطش به کمینت نشسته است            جای شکوفه‌های تو این خارزار نیست

از آب هـم مـضـایـقـه دارنـد کـوفــیـان            بر تـشـنـه‌کـام دادن آب افـتـخـار نیست

می‌تـرسم از خـیـانت این کوفۀ خـراب            در راه یاری‌ات قـدمـش استـوار نیست

از یـاد بـرده اسـت وفـای به عـهـد را!            برگـرد که مـقـیـد قـول و قـرار نیـست

بعد از علی چه بر سر این شهر رفته است؟!            برگرد که غریب‌کشی ننگ و عار نیست

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد! لازم به ذکر است در زمان دستگیری و شهادت حضرت مسلم هیچ صحبتی از کشتن سیدالشهدا علیه‌السلام و غارت و ... نه در بین مردم و نه حتی در دارالأماره کوفه نبوده است چنانچه طبق کتب معتبر ارشاد ج ۲ ص ۸۸، اللهوف ص ۵۰، اخبارالطوال ص ۲۸۹، مثیرالاحزان ص ۱۳۷، بحارالأنوار ج ۴۴ ص ۳۵۶ و .... ابن زیاد در پاسخ وصایای مسلم پاسخ می­دهد « حسین هم اگر به کوفه نیاید با او کاری ندارم » مردم نیز بخاطر تهدیدهای ابن زیاد و ترس از جانشان مسلم را تنها گذاشتند و او را یاری نکردند سران قبایل نیز به طمع سکه های زر مسلم را تنها گذاشتند. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

نــقــشـه کـشـیـده‌انـد بـرای گـلـویـتــان            قـتـلم عـزیز فـاطـمه پـایـان کار نیـست

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : موسی علیمرادی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

گل بودم و به بزم خزان میهـمان شدم            پژمردم و شکـستم و افـسرده‌جان شدم

کوچه به کوچه خانه‌به‌دوشم در این دیار            همچـون نـسـیم، طـائـر بی‌آشـیان شدم


افـتـاده‌ام ز چـشم همه کـوفـیان حـسین            در کوچه‌های شهر چو اشک روان شدم

هر صبح شاهد است نسیمی گذر نکرد            از من مگر که دست به دامان آن شدم

دارد صـدای قـافـله‌ات می‌رسد که من            با گـریه‌های خود جـرس کاروان شدم

از بس‌که سنگ خوردم و آقا شکسته‌ام            سر تا به پا چو حجرۀ شیـشه‌گران شدم

از بس که پاره‌های تنم بین شهر ریخت            چون دانه‌های سبـحۀ بی‌ریـسمان شدم

ای کـشتی نجـات! به دادم نرس! برو!            آخـر تو را به مـوج بـلا بـادبـان شـدم

ای کاش کس اسیـر نیـاید در این دیار            من که چـنین نیـامده بودم، چـنان شدم

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : گروه شعری یامظلوم نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

از مـسـلم سـفـیـر به شـاهـنـشـه دلـیـر            این اشک‌نامه را بپذیرید از این حقیر

ای نـام جـد اطـهـر تو روی هر منار            وی آفـتـاب روشـن دین ای مه مـنـیر


اهل زمین کنار تو هستند سر به عرش            اهل سما کـنـار تو هـستـند سربـه‌زیر

از آسـمان به عـرش مـبدل شد آسمان            از آن زمان که گشت برای شما سریر

عشق تو هست بر سر من چون کلاه خوود            نام تو هست بر تن من جـوشن كـبـير

در وصف تو نوشـته خـدا ايها الـغـنی            در وصف من نوشته خدا ايها الفـقـير

مهمان گریزی عرب کوفه جای خود            من را فراق چشم تو کرده‌ست گوشه‌گیر

مسلم که جای خود، سر طفلان مسلم‌ت            قـربـان خـاک پـای تو یا ایـهـا الامـیر

هجـده هـزار نامه تـمـامش دروغ بود            بیعـت شکـسـتـه‌اند چنان بیعت غـدیر

اوضاع شهر با زر و درهم عوض شده‌ست            کـوفـه برای ذبـح گـلـویت شده اجـیـر

آمــاده‌انـد تـا کـه پــذیـرایـی‌ات کـنـنـد            با سنگ و چوب و نیزه و شمشیر و تیغ و تیر

من که عـزیـز آمده بـودم چـنـین شدم            اینـجـا خـدا کـنـد که نیـاید کسی اسیر

از قول من به مادر شیرخواره‌ات بگو            تا می‌توانی اصغر خود را بغـل بگیر

دلواپـسی من سر حـوریـه‌های توست            شـرمـنـده‌ام اسـیـر شدی در دل کـویر

آقـا حـمـیــده‌ام بـه فـدای سـکـیـنــه‌ات            پیـش نگـاه دخـتـرت او را بغـل نگیر

می‌تـرسم ای حـدیث کسا آخرعـاقـبت            تکـه‌به‌تکـه جـمع شوی داخل حـصیر

افـتـاده‌اند در پی من شرطه‌های شهر            بـایـد که زودتـر بـروم تا نگـشته دیر

درد دلـم زیاد ولی وقت من کـم است            مظلوم من! مسافر من! بگذر از سفیر

: امتیاز
نقد و بررسی

با توجه به اینکه تصریح بر شش ماهه بودن در کتب تاریخی متقدم و معتبر نیامده است و این موضوع برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ذخیرة الدّارین آمده است لذا بیت زیر تغییر داده شد،جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

از قول من به مادر شش‌ماهه‌ات بگو            تا می‌توانی اصغر خود را بغـل بگیر

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : علی ذوالقدر نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

هوا هوای غم است و هوای خون‌جگری            به هر طرف که نظر می‌کنم تو در نظری

ز عشق گفتم و این شهر در به رویم بست            همیشه عـاقـبت عـاشـقی‌ست دربـدری


به مسجـدی که امـام جـمـاعـتـش بودم            نمـاز مـغـرب من شد اقـامه یک‌نـفری

دوبـاره نــامـه نـوشـتـم بـرای تـو امــا            بـه غــیـر آهِ نـدامـت نـبـود نـامـه‌بـری

تـو احــتـیـاج نـداری بـه نـامـۀ مـسـلـم            که بهتر از همه از حال کوفه باخبری

به هر طـریق تو آخر به کـوفه می‌آیی            در این مسیر به‌جز عشق را نمی‌نگری

بیـاور اکـبر خود را که کوفـیان بیـنـند            در این مـسـیـر کـنـار خودِ پـیـامـبـری

بیاور اصغر خود را که با شهـادت او            ز کـوفــیــانِ ریــاکــار آبــرو بــبــری

جمل به‌پا کن و همراه خویش قاسم را            به ‌سـوی رزم بیاور برای جلـوه‌گـری

ولـی فـدای تو گـردم مـیـار زیـنـب را            که شهر پُر شده از مردمان خیره‌سری

کسی به خواهرت اینجا محل نخواهد داد            اگـر چـه مـی‌گـذرد از مـحــلـۀ پــدری

از این مسیر گذر می‌کند، عجب گذری            به‌سوی شام سفر می‌کند، عجب سفری

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : گروه شعری یامظلوم نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن قالب شعر : غزل

امروز اگر ابالفضل در کوفه پیش من بود            ابن زیاد نعـش‌اش، مابینِ یک کـفن بود

درد غـریـبی‌ام را غـربـت‌کـشـیـده دانـد            این بی‌کسی من هم، ارثیه از حسن بود


گفتم "حسینِ مظلوم"، در کوچه‌های کوفه            وقتی که لشگر من، در حال کم شدن بود

نعل از درون کـوره، هنگام ساخـتن هم            از شـرم پیکـر تو مشغـول سوخـتن بود

با دسـت بـسـتـه روى، دارالإماره گـفتم            ای‌کاش آن سه‌شعبه، سهم گلوى من بود

پیـمان بین شاه و بنده شکـسـتـنی نیست            خونی که ریخت در آب، پیغام این دهن بود

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد! لازم به ذکر است در زمان دستگیری و شهادت حضرت مسلم هیچ صحبتی از کشتن سیدالشهدا علیه‌السلام و غارت و ... نه در بین مردم و نه حتی در دارالأماره کوفه نبوده است چنانچه طبق کتب معتبر ارشاد ج ۲ ص ۸۸، اللهوف ص ۵۰، اخبارالطوال ص ۲۸۹، مثیرالاحزان ص ۱۳۷، بحارالأنوار ج ۴۴ ص ۳۵۶ و .... ابن زیاد در پاسخ وصایای مسلم پاسخ می­دهد « حسین هم اگر به کوفه نیاید با او کاری ندارم » مردم نیز بخاطر تهدیدهای ابن زیاد و ترس از جانشان مسلم را تنها گذاشتند و او را یاری نکردند سران قبایل نیز به طمع سکه های زر مسلم را تنها گذاشتند. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

خالی شده‌ست کوفه، از سنگ‌های کوچه            در دست بچه‌هاشان هم سنگ سرشکن بود

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : منصوره محمدی مزینان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

کوفه پُر است از مردم نامَـرد، برگرد            تا غنچۀ سُرخت نگـشـته زرد، برگرد

در بـیـنِ بــازار کــسـادِ حــق‌پـرسـتـی            باطل؛ بـساطِ فـتـنه را گـسترد، برگرد


سنگِ محک آوردم و در کوفه غیر از            یک پیرزن دیگر ندیدم مرد... برگرد

می‌ترسم از تکرارِ آن کاری که فـتـنه            بـر روزگـارِ مـادرت آورد... بـرگـرد

اینجا، سلامِ گرگ‌هایش بی‌طمع نیست            نـام‌آشـنــای کـوچـه‌هـای درد! بـرگـرد

دلـگـرمـی اهـل زمـین! ایـنجـا نـیـا که            از بی‌وفـایی می‌شوی دلـسـرد، برگرد

منـزل‌به‌منـزل، کو به کو، تنهـای تنها            حالا شدم یک عـابرِ شب‌گـرد، برگرد

ای آفــتـاب! این ذرۀ نـاچـیـزِ کــویـت            تا پَرکشد بر دامنت چون گرد، برگرد

مـولا! نگـاهی کن به سمتِ برج کوفه            با التـمـاس چـشم من، برگـرد، برگرد

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد! لازم به ذکر است در زمان دستگیری و شهادت حضرت مسلم هیچ صحبتی از کشتن سیدالشهدا علیه‌السلام و غارت و ... نه در بین مردم و نه حتی در دارالأماره کوفه نبوده است چنانچه طبق کتب معتبر ارشاد ج ۲ ص ۸۸، اللهوف ص ۵۰، اخبارالطوال ص ۲۸۹، مثیرالاحزان ص ۱۳۷، بحارالأنوار ج ۴۴ ص ۳۵۶ و .... ابن زیاد در پاسخ وصایای مسلم پاسخ می­دهد « حسین هم اگر به کوفه نیاید با او کاری ندارم » مردم نیز بخاطر تهدیدهای ابن زیاد و ترس از جانشان مسلم را تنها گذاشتند و او را یاری نکردند سران قبایل نیز به طمع سکه های زر مسلم را تنها گذاشتند. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

از نعـل‌های تـازه و سرنیـزه، پیداست            آهنگـران؛ بازارشان گُل کرد، برگرد

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمدجواد مطیع ها نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مثنوی

خِیری نبود اینجا به غیر از بی‌وفـایی            بر هر دری می‌شد زدم، تا تو نـیـایی

در کوچه‌ها پای غـم تو سنگ خوردم            غصه چقدر از کوچه‌های تنگ خوردم


طـوعـه پــنــاهـم داد تـا از پـا نـیـفـتـم            در خانه‌اش تا صبح جز یارب نگـفتم

گـفـتم به طـوعـه که به پشت در نیاید            یک زن مـیان ایـنـهـمـه لـشگـر نیـاید

پـشـت دری گـفـتـم، مـدیـنـه یـادم آمـد            آن روضـۀ مـسـمار و سـیـنه یادم آمد

هرچند اینجا جز به گـریه سر نکـردم            هـرچـنـد آخـر لـب ز آبی تـر نـکردم

تنـهـای تـنهـا پـای عـشـقـت ایـسـتـادم            درس وفـاداری بـه اهـل کــوفــه دادم

از من بیـفـتد سر ز تو یک ‌پَـر نیـفـتد            مسلم بـمـیـرد دخــتــر کـوثـر نـیـفـتـد

از بـام می‌افـتـم به تاب و تب نـیـفـتی            تو پیش چشم خـواهرت زینب نیـفـتی

جـانـان من از غـم خـبر داری نداری            زیـنب کجـا و کـوفـه و نـاقـه سواری

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد! لازم به ذکر است در زمان دستگیری و شهادت حضرت مسلم هیچ صحبتی از کشتن سیدالشهدا علیه‌السلام و غارت و ... نه در بین مردم و نه حتی در دارالأماره کوفه نبوده است چنانچه طبق کتب معتبر ارشاد ج ۲ ص ۸۸، اللهوف ص ۵۰، اخبارالطوال ص ۲۸۹، مثیرالاحزان ص ۱۳۷، بحارالأنوار ج ۴۴ ص ۳۵۶ و .... ابن زیاد در پاسخ وصایای مسلم پاسخ می­دهد « حسین هم اگر به کوفه نیاید با او کاری ندارم » مردم نیز بخاطر تهدیدهای ابن زیاد و ترس از جانشان مسلم را تنها گذاشتند و او را یاری نکردند سران قبایل نیز به طمع سکه های زر به مسلم خیانت کردند. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

این آسـمـان شـهـر کـوفه بی‌ستارست            دستـان خـالی در خـیال گـوشـوارست

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و همچنین عدم رعایت توصیه‌های علما و مراجع تغییر داده شد، در بحث غارت معجرها دو نکته مهم باید مورد توجه قرار بگیرد ۱ـ موضوع غارت معجر بر فرض بر اینکه صورت گرفته باشد با آنچه متاسفانه بصورت عام در اشعار آورده می‌شود بسیار متفاوت است، لازم است بدانیم در عرب آن زمان قسمتی از حجاب زنان (معجر)، پارچه‌ای بوده که در مقابل صورت قرار می‌گرفته و این جزء حجاب بوده است؛ همچنان‌که هم اکنون نیز در عراق، عربستان و بسیاری از کشورهای اسلامی این‌گونه حجاب دارند، از این‌رو حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در خطبه‌اشان در مجلس یزید فرمودند: وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ؛ دختران سول خدا را با صورت باز، شهر به شهر در معرض دید مردم قرار دادی! لذا آنچه در غارت معجرها مطرح است حذف این روبند صورت‌ها بوده است نه اینکه نعوذ بالله اهل بیت کشف حجاب شده‌اند همچنان که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها هم بر همین موضوع اشاره می‌کنند که خود این نیز مصیبت بسیار بزرگ و دردناکی است ۲ـ گفتن و یادآوری غارت معجرها حتی در حد همان روبند صورت شایسته و سزوار اهل بیت نیست!!!  آیا اگر خود ما روزی ناموسمان به هر دلیلی همچون باد و... برای لحظاتی نتوانند حجاب خود را حفظ کنند آیا دوست داریم که یکسره به ما متذکر شوند که در فلان روز چادر خواهر، مادر و یا همسرمان را باد برده و ....  آیا ما از تکرار این حرف ناراحت نمی‌شویم؟؟ پس به هیچ وجه شایسته نیست این فاجعۀ تلخ را حتی بر فرض صحت آن بازگو و تکرار کنیم!!!

از من بیـفـتد سر ز تو یک ‌پَـر نیـفـتد            مسلم بمـیـرد مـعـجـری از سر نیـفـتد

 

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : سیدمهدی حسینی رکن‌آبادی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

کوفه دیگر خانۀ مردانِ مرد انگار نیست            کوچ کرده مردی و این شهر، شهرِ یار نیست

کوفه اکنون بندۀ زور و زر و تزویر شد            کوفه دیگر کوفۀ تسلیمِ محضِ یار نیست


کوفه، مردستان شمشیر و شجاعت بود، حیف            آه در این شهر، جز طوعه کسی عیّار نیست

سایۀ رعب و خیانت می‌دود در کوچه‌ها            یک پـنـاه امن، حتی سایـۀ دیوار نیست

نابرادرها یکایک در هراس از گرگ وَهم،            یوسفی هست و خریداری در این بازار نیست

زخم شمشیر خیانت را ببین بر پشت من            سرفرازم، زخم‌ سرباز تو ذلت‌بار نیست

مستی دنـبـالـه‌داری یـافـتم از گـیـسویت            آه از مستی چه گویم؟ یک رگم هشیار نیست

بر روی دارالاماره چشم من دنبال توست            هیچ حسی بهتر از این وعدۀ دیدار نیست

: امتیاز

مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیه‌السلام

شاعر : کمیل کاشانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

شب غریبانه اسیر کوچه‌های کوفه بود            رهسپار خـانه‌ای در ناکجـای کوفه بود

خانه‌ها خاموش و درها هم به رویش بسته، وای            کوچه‌گرد خسته آن‌شب مبتلای کوفه بود


عشق مفـقـود الاثـر در سیـنـۀ نامـردها            « طوعه» مردِ ابتدا تا انتهای کوفه بود

در دلش طوفان به‌پا بود از غریبیِ حسین            گرچه خود افتاده در موج بلای کوفه بود

حکم قـتلش را عبیدالله با خون مُهر زد            باعث تکـفـیر او زهـدِ ریـای کوفه بود

صبحِ فردا "یا علی" گفت و به قلب فتنه زد            شاهـد شـیـدایی او جای جای کوفه بود

میهمان لب‌تشنه زیر بارشِ یکریز سنگ            تازه این یک چشمه از مهر و وفای کوفه بود

زینت دارالامـاره شد سـرِ مـسـلم، ولی            پـیـکـر او پـایـمـال بچـه‌های کـوفه بود

با غریبه هم کسی هرگز چنین ظلمی نکرد            وای من! این کی سزای آشنای کوفه بود؟

: امتیاز

مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیه‌السلام

شاعر : سید میلاد حسنی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

آن روزهای خـوب کـنـار حـبیب بود            این روزهای آخر عمرش غریب بود

از آن جماعـتی که به پابـوسـش آمدند            یک تن نمـانده بود، خـدایا عجیب بود


در روضه‌اش برای علی گریه می‌کنم            در مرکـز خـلافـت مـولا غـریب بود

مضطر شد آنقَدَر که به دیوار سر گذاشت            «آقـا مـیـا»ی او دم اَمَّن یُـجـیـب بـود

گاهی زنان غـیورتر از مرد می‌شوند            چون طوعه‌ای که بین لئيمان نجیب بود

سر روی بام و تن پی مرکب به کوچه‌ها            این هم حکایتی ز فراز و نـشـیب بود

دیدند روی خاک، سری غلط می‌خورد            این اولین سر است که خَدُّالتَّريب بود

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمدجواد مطیع ها نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : قطعه

در کوچه وقتی سنگ‌ها بر صورتم خورد            خـیـلی برای خـواهـر تو گـریه کردم

در ازدحــام کـوچـه‌هـای کـوفـه یــادِ            اهل و عیالِ مـضطـر تو گریه کردم


تـا مــادران را در بـرِ اطـفــال دیـدم            یـاد ربـاب و اصـغـر تو گـریه کردم

وقـت اذان ظـهـر دلـتـنـگ تـو بــودم            یــاد اذان اکــبــر تــو گــریــه کـردم

گفتم به طوعه که نرو در پشت آن دَر            با روضـه‌های مـادر تو گـریه کـردم

تا کاخ آن ملعـون مرا با زجر بردند            مـردانـه پـای دخـتـر تو گـریه کـردم

در زیـر لـب گـفـتـم به قربان سر تو            از بام اینجـا بر سـرِ تو گـریه کـردم

اینجـا میا که آب هم فکـر لبت نیست            لب‌تـشـنه یـاد حـنـجـر تو گریه کردم

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمدحسین رحیمیان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

بـیـهـوده بود آن نـامـه‌ها، آن ادعـاهـا            رنـگی ندارد غیرِ نـنـگ اینجا حـناها

از هرکه زد سنگم به سینه، سنگ خوردم            ای بـی‌وفـاهـا، بـی‌وفـاهـا، بـی‌وفـاهـا


انگار تنها خونِ دل خوردن در این‌جاست            مـثـل امیـرالـمـؤمـنـیـن تـقـدیـر مـاهـا

هـستـند در کـوفه همه چشم انتظارت            سرنیـزه ها، شمـشیرها، حتی عصاها

فکـری برای فـاطـمـه‌هـای حـرم کـن            قـنـفـذ فـراوان است در این بی‌حـیاها

حـالا کـه اسـمـاعـیـل آوردی خـلـیـلـم            بایـد که باشد هـمـرهت، حـتماً عـباها

در علقمه، در کربلا، در کوفه، در شام            این حـج نـدارد یک مـنـا، دارد مـناها

در پیـش زهـرا آبـرویم رفت ای وای            من بـاز کـردم پـای زینب را کجـاهـا

: امتیاز

مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیه‌السلام

شاعر : محمد قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

از چـشمِ شورِ شهـر كـوفه آخرش افتاد            در كوچه اوّل پيكرش، بعدش سرش افتاد

بالَـش به عـشـق مـادر اربـاب در آتـش            اوّل حسابی سوخت و بعدش پرش افتاد


با اينكه می‌لـرزيـد از فـردای زيـنـب‌ها            لرزه به كـوفه از دمِ "ياحـيـدرش" افتاد

"روز نُهُم" مسلم اسير خدعه‌هاشان شد            "روز دهم" هم زير سُم‌ها دخترش افتاد

شكر خدا او زودتر از بچّـه‌هايش رفت            اربـاب ما كه پـيـش جـسم اكـبرش افتاد

از اسب خود افتاد وقـتی در دل گـودال            در خيمه با صورت گمانم خواهرش افتاد

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : علیرضا وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مربع ترکیب

با قطره قطره خون، هـوادار تو هستم            تا آخـرین لحـظـه گـرفـتـار تو هـسـتـم

ایـن زنـدگـانـی را بـدهـکـار تو هـستم            در کـربـلا بـاشـم، عـلـمـدار تو هـسـتم


من نخلم و ترسی ز داسم نیست هرگز

از فـتـنـۀ کـوفـه هـراسـم نیست هـرگز

از پـا نـیـفـتـم، گـرچـه غـرق دردم آقا            جــانِ سـپــاهـی را بـه لـب آوردم آقــا

هـر کـار از دسـتـم بـر آمـد کـردم آقــا            بـر هـم نـریـزم کـوفـه را نـامـردم آقـا

سـیـنـه سـپــر، مـرد نـبـرد هـر بـلایـم

مـن از بــرادرزاده‌هـای مـرتـضــایــم

کوفه به‌جای عهد و پیـمان جنگ دارد            کوفه هـزاران خـدعـه و نیـرنگ دارد

ساز و دف و تنبور و ساز و چنگ دارد            قــد تـــمــام کـــاروانـت ســنــگ دارد

خونم به جوش آمد ولی دستم به بند است

دیشب شنیدم قـیـمت خلخـال چند است

: امتیاز